متفاوت بودن را امتحان کنید و یک گاو بنفش باشید!

یکی بود یکی نبود، یه کشوری بود که مشاورای برندینگش از برنداش بیشتر بودن…

این روزا خیلی ها سعی می‌کنند در زمینه‌ی برندینگ و بازاریابی فروش مشاوره بدهند و از هم تقلید می‌کنند و به اصلاح برای پیشرفت و جلو بردن کار ها از اصطلاح هم رنگ جماعت شو تا پیشرفت کنی استفاده می‌کنند که ما در ادامه کاملا برعکس این جمله را خواهیم گفت

برای ایجاد جذابیت‌ و تفاوت در شرایط‌ مساوی باید گاوِ بنفش بود..

منظور چیست؟

دریک بازار شلوغ، جادادن خودتان دربین رقبا یک اشتباه مهلک است هم چنین دریک بازار شلوغ و پر رقابت چشمگیر نبودن و دیده نشدن تفاوتی با غایب بودتان ندارد …
پس رمز موفقیت این است که چشمگیر باشید، یک گاو بنفش دربین هزاران گاو سفید و سیاه قابل تشخیص و جذاب‌تر است…
فیلم زیر یک نمونه‌ی بارز از تئوری گاو بنفش است که پسر جوان  این تئوری را به خوبی درک کرده و به کار برده است .

 هرچه کمیاب شود، تقاضا زیاد می‌شود!

پژوهشی در آمریکا انجام گرفت و نشان داد که کلوچه‌ای که از ظرفی که تنها دو کلوچه دیگر در آن باقی‌مانده برداشته شود، خوشمزه‌تر از کلوچه‌ای به نظر می‌رسد که در ظرفی پر از کلوچه است.

با گذر زمان، چنین پژوهش‌هایی نشان داده‌اند که چیزهایی که کمتر در دسترس هستند یا کمیابند، برای مردم مطلوب‌تر خواهند بود؛ بدون اینکه کارایی آنها اهمیت چندانی داشته باشد.(این مورد را  در ایران خودتان مشاهده کردید!!)

این جمله‌های تبلیغاتی را در نظر داشته باشید :

آخرین روز حراج

قبل از اینکه در بازار نایاب شود بخریدش

این‌گونه جملات در ذهن شما احساس نیاز کرده و شما را علاقه‌مند می‌کند.

ممنوع شدن
نیازی که به خاطر نایاب شدن آن محصول بخصوص در ذهنتان ایجاد خواهد شد. حتی اگر واقعاً نیازی به این محصول نداشته باشید، به این فکر خواهید افتاد که «باید قبل از اینکه کس دیگری آن را بخرد، من بخرمش

اکثریت ما به همه‌ چیزهایی که ممنوع شده‌اند جذب می‌شویم. حتی به صورت ناخودآگاه، جذب آنهایی خواهید شد که رمزآلود و یا کمیاب هستند. افرادی که با دیگران فرق دارند، برای من و شما رمزآلود به نظر می‌آیند.

بعضی‌ها جذابیت را تأیید می‌کنند؛ برخی دیگر آن را تکذیب می‌کنند و عده‌ای اصلاً در جریان داستان ما نیستند. به‌هرحال، جذابیت کاملاً واقعی است حتی یک گردباد مخرب هم می‌تواند از دور، جذاب باشد.

پیشینیان، ما را به هم رنگی و تشابه توصیه می‌کردند و از کودکی در گوشمان زمزمه می‌کردند: خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو. نجوای هم رنگی با جمع به ما می‌آموزد که باید خود را به رنگ دیگران در‌آوری تا شاخص نباشی. باید گام در راه‌های پیموده بنهی تا گمراه نشوی، و باید دنباله‌رو باشی تا مورد انتقاد قرار نگیری و همه‌ی این‌ها بدین معناست که خواهی نشوی رسوا مقلد باش و نه مبتکر.!!

طرز تفکر یاد شده ریشه در هراس از انتقاد دارد و مورد انتقاد قرار گرفتن مترادف با رسوایی قلمداد می‌شود. ست گادین نویسنده‌ی کتاب پر فروش گاو بنفش، خوانندگان را نه به هم رنگی بلکه به تک رنگی و تمایز در کسب و کار فرا می‌خواند.

مزیت‌های گاو بنفش بودن

پارادوکس جالبی است. هر قدر دنیا آشفته‌تر می‌شود، مردم بیشتر به دنبال امنیت می‌روند. آن‌ها می‌خواهند تا حد امکان، خطراتی را که در کسب‌وکار و کار راهه‌ی شغلی‌شان وجود دارد را از میان بردارند.

بسیاری از مردم به اشتباه گمان می‌کنند که راه انجام این کار این است که از خطر اجتناب کنند. لذا افراد کمی برای خلق یک گاو بنفش جدید تلاش می‌کنند.

در همین زمان دنیا دچار تحولات بیشتر و سریع‌تر می‌شود. بله، ما سرمان بسیار شلوغ‌تر از آن است که توجه کنیم، اما برخی از مردم بسیار بی‌حوصله‌تر از همیشه شده‌اند. آن‌ها از عوض کردن شرکت‌های خدماتی، خطوط پرواز و شرکت‌های حسابداری خود به هر دلیلی که آن‌ها را تحریک نماید خرسند می‌شوند. هر قدر عده‌ی کمتری برای ساختن یک گاو بنفش تلاش کنند، پاداش چشم‌گیر بودن افزایش می‌یابد. در واقع عده‌ای که سعی دارند با تلاش خود، سایر افراد را تحت تاثیر قرار دهند، به نتایج خوبی می‌رسند.

هر اندازه چشم گیر بودن قدرت فوق‌العاده‌ی خود را در بازار به نمایش بگذارد، پاداش کسانی که به دنبال گاو بنفش هستند زیادتر می‌شود.

چنانچه شما سیاست جدیدی در رابطه با بیمه ایجاد نمایید، یک آهنگ موفق تولید کنید و یا یک کتاب پرفروش و شایسته‌‌ی جشن و تشریفات بنویسید، پول، اعتبار، و رضایتی که حاصل می‌کنید فوق‌العاده است. خلق کننده گاو بنفش با پذیرش ریسک (ریسک شکست، مورد تمسخر قرار گرفتن و یا عدم تحقق رویاها) زمانی که به موفقیت برسد، پیشرفت شگرفی می‌کند.

جالب‌تر اینکه مزیت‌ها بادوام است. شما مجبور نیستید برای لذت از پیشرفت، همواره چشم‌گیر باشید.

زمانی که شما قصد ایجاد چیز کاملا چشم‌گیری را دارید، چالش کار این است که این دو فعالیت را هم‌زمان انجام دهید:

برای هر برنامه‌ی ارزشمندی گاو را بدوشید. تشخیص دهید که چگونه می‌توان از مزیت‌های گاو بنفش، در مسیر توسعه نهایت بهره‌برداری را کرد.

فضایی ایجاد کنید که بتوانید در آن، گاو بنفش جدیدی را به موقع خلق نمایید و آن را زمانی که مزیت‌های گاو اولی در حال افول است، جایگزین کنید.

مشکل ارزانی

ارزانی یکی از معدودترین گزینه‌های چشم‌گیر بودن است که هرگز جذابیت خود را از دست نمی‌دهد. تقریبا در مورد تمام گزینه‌ها، همه‌ی مزیت‌های دیگر رو به تساوی می روند و گزینه‌ی ارزانی، سهمی از بازار را به دست می‌آورد.

مشکلی که در ارتباط با ارزانی وجود دارد این است که اگر شما کالایی را ارزان کنید، رقیب شما احتمالا همان بازی را انجام می‌دهد. ارزانی راهکار ضعیفی در خروج از نبرد ایجاد گاو بنفش است. ارزانی آخرین پناه بازاریاب‌ها و یا توسعه دهندگان یک محصول است که از ایده‌های ناب تهی هستند.

استثنای این قانون، ایجاد یک کاهش عظیم در قیمت‌گذاری است. وقتی یک بازاریاب به نحوی بنیادی روش تولید و یا حمل یک محصول را  از نو تغیر دهد و یا نسبت به دیگران قیمت بسیار مناسب‌تری حاصل کند، این کار می‌تواند واقعه‌ی چشم‌گیری را در تغییر بازی رقم بزند. گاو بنفش قلمرو انحصاری محصولات گران‌قیمت و مصرف‌کنندگان ثروتمند نیست.

چند روش دیگر برای موثر کردن گاو بنفش

محدود بیاندیشید

یکی از نشانه‌های عصر صنعت تلویزیون، نیاز به تفکر همگانی بود. این‌که اگر چیزی برای همه جذاب نباشد، ارزش فکر کردن ندارد، دیگر این‌طور نیست. تا حد امکان به کوچک‌ترین بازار بیاندیشید و محصولی را تولید کنید که با چشم‌گیر بودنش، آن قسمت را پوشش دهد.

یک قدم و یا دو قدم بیش‌تر بردارید.

رقیبی بیابید که به مرز‌ها چشم دارد و تلاش کنید بهتر از او باشید. هر چیزی که آن‌ها به خاطر آن شناخته شده‌اند را بیشتر انجام دهید. حتی بهتر و یا سریع‌تر کاری عکس آن‌چه آن‌ها انجام می‌دهند انجام دهید.

کپی کنید.

نه از صنعت خود، بلکه از صنعت‌های دیگر. صنعتی ساده‌تر از صنعت خود بیابید و ببینید چه شرکتی در آن چشم‌گیر است. این کار زیاد طول نمی‌کشد. کاری انجام دهید که آن‌ها می‌کنند.

برون سپاری کنید.

اگر برای تولید محصول، فعالیت‌های مشکلی لازم است در کارخانه صورت گیرد، به جای دیگری رجوع کنید. جاهای زیادی است که از به عهده گرفتن محصول شما خشنود می‌شوند. پس از انجام کار کارخانه نیز احتمالا از گرفتن محصول، خشنود خواهد شد.

بپرسید چرا که نه؟

تقریبا برای همه‌ی کارهایی که انجام نمی‌دهید دلیل خوبی ندارید. تقریبا همه‌ی کارهایی که نمی‌کنید نتیجه‌ی ترس، اینرسی و یا فقدان این سوال زیباست که چرا که نه؟

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (5 5, میانگین: 4٫80 از 5)
Loading...

0 دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *